حرف های یک شاعر مرده

مرگ ، رهایی است..چرا که مردن یعنی به هیچکس دیگر نیاز نداشتن..

 

اخوی!دیگر باید بار و بنه را بست

خرابی از حد گذشته...

                              سمفونی مردگان-عباس معروفی

 

 

 

 

-گاهی که گرفته بودم

در کنار خاطراتمان,بین سکوت تو

و سادگی ِ خودم

لب به سخن میگشودم اما ...

جالب بود!

خاطراتت هم گاهی سرسختانه میگفتند:

بس است!حوصله ی شنیدن ندارم.

 

سیمین تیموری

 

 

 

 

 

وقتی که مجرم می شوی زندان مقصر نیست

درها اگر قفل است زندان بان مقصر نیست

باران بخواهد یا نخواهد خیس خواهی شد

بی چتر بیرون میروی باران مقصر نیست

یاسر قنبرلو

 

 

 

 

 

-گاهی باغ ِ خاطره آنقدر زیر بارانِ چشمانم می ماند که تا روزها،اشک های مرا می بارد!.../سیمین تیموری

 

 

 

 

پ.ن:حس می کردم اخیرا حرفات با خراشه/اونجا بود که فهمیدم این قصه آخراشه...

پ.ن:رسیده وقت رفتن/هر چند من از دلت خیلی وقته رفتم...

پ.ن:فکر نکنی اهل جبران یا انتقامم/خودم باید دقت می کردم تو انتخابم...

 پ.ن: تلخ و دلچسب با "مهدی آخرتی"

                                                 http://residehayenachide.blogfa.com

 

نوشته شده در پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ توسط سیمین تیموری نظرات () |

Design By : Night Melody