حرف های یک شاعر مرده

مرگ ، رهایی است..چرا که مردن یعنی به هیچکس دیگر نیاز نداشتن..

باید زنده بمانیم.هنوز هم باران هست.راه,رویا,روشنایی هست.شب فقط استعاره است,شب هرگز دشمن کسی نبوده است.ما در ستایش زنده ماندن به شادمانی رسیده ایم.امتحان کن,شعر...خوب است,امید است,رضایت است,آزادی است.

سید علی صالحی/1387-تهران

 

 

 

 

فکرم دیگر حوصله ی کار کردن ندارد.حوصله ی اندیشیدن به افکار سردرگم این روزها.حوصله ی هیچ چیز را ندارم.نه عقل نه دل.خسته ام کردند.هر کدام ساز خود را می زنند..و من اسیر زمین و آسمان ام که ساز کدام را برقصم بر این ساعت هولناک زندگی.. .خسته ام... .

سیمین تیموری

 

 

+شب های داغ تابستان,وقتی که خودآگاه آدم ذوب می شد,روی بام می خوابیدیم.و در پشه بند.دور و ور را آب می پاشیدیم.بوی کاهگل تا ته خوابهایم می دوید.غرائزی را گیج می کرد.سهراب سپهری/اتاق آبی

 

+ای کسانی که پشت سر من حرف می زنید.....عاشقتونم که انقدر درگیر منید!!!

 

 

 

+کمی تعادلم را از دست داده ام.با شتاب متغیری گرد اتاق می چرخم!نیروی مرکزگرای دلم،خاطرات به نوسان درآمده ی توست!لطفا کمی اصطکاک...می خواهم بایستم./سیمین تیموری

 

 

 

 

دل عاشق به پیغامی بسازد

خمارآلوده با جامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافیست

ریاضت کش به بادامی بسازد

.

.

.

حافظ

 

پ.ن:رقص باد...به روز شد!

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ توسط سیمین تیموری نظرات () |

Design By : Night Melody