حرف های یک شاعر مرده

مرگ ، رهایی است..چرا که مردن یعنی به هیچکس دیگر نیاز نداشتن..

 

فرق است میان

دوست داشتن و داشتن ِ دوست:

دوست داشتن امری لحظه ای است

اما

داشتن ِ دوست

استمرار لحظه های دوست داشتن است.

                                                           دکتر شریعتی

 

 

 

 

 

 

 

واژه هایم سوخته اند..

کاغذم گورستانی ست از خاکستر کلمات..

دیگر صدا هم نمی تواند حرف دلم را به گوش ها برساند.

سکوت می کنم!

حروف الفبا روی دلم سنگینی می کنند..

طاقت کلام دروغ را ندارم..

این حروف ,خالصانه

به من

  به تو

به ما

  خیانت می کنند..!

 

.

.

.

سکوت می کنم!

فقط....

  "من درد مشترکم

           مرا فریاد کن! "

 

سیمین تیموری

 

 

 

 

-آه,تو می دانی,می دانی که مرا سر ِ باز گفتن بسیاری حرف هاست.هنگامی که کودکان در پس ِ دیوار ِ باغ با سکه های فرسوده بازی ِ کهنه ی ِ زندگی را آماده می شوند.می دانی,تو می دانی که مرا سر باز گفتن ِ کدامین سخن است,از کدامین درد./احمد شاملو

 

 

 

 

-کلمه هایت را برایم معنا کن!..حرف هایت بی وزن است.باری با خود ندارند...!/سیمین تیموری

 

 

 

-Thereis no companion so companionable as Solitude./Heny David thoreau

 

 

 

-از آپارتمان که بیرن رفت,زن آهسته,آن قدر اهسته که تنها خودش صدای خودش را می شنید گفت:"اما من هیچ وقت گریه نمی کنم.هیچ وقت گریه نمی کنم.هیچ وقت نمی خوام گریه کنم.من هیچچ وقت گریه نمی کنم."این چیزها را که می گفت صورتش از آبی که بی وقفه از چشم هایش بیرون می زد خیس شده بود./مصطفی مستور/تهران در بعد از ظهر

 

 

 

 

 

پ.ن:چه زود گذشت روزهای بلندی که آرزوی کوتاه شدنش را داشتیم!

پ.ن:دل من دیگه خطا نکن.با غریبه ها وفا نکن.زندگی رو باختی دل من.مردمو شناختی دل من...تا به کی سرا پا حقیقتی..تا به کی خراب محبتی..همنشین اینو اون شدی..خسته و پریشونو خون شدی..دشت بخت تو کویر شده..مرغ آرزوت اسیر شده..رو به روت سراب,پشت سر خراب.ساکت و صبوری دل من..مثل بوف کوری دل من..

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط سیمین تیموری نظرات () |

Design By : Night Melody