حرف های یک شاعر مرده

مرگ ، رهایی است..چرا که مردن یعنی به هیچکس دیگر نیاز نداشتن..

چه افسانه زیبایی..

زیباتر از واقعیت!

راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار,گویی نخستین روز آفرینش

است.اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است,مسلما آن روز,این نوروز بوده است.

مسلما بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است.

هرگز خدا جهان و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.

مسلما اولین روز بهار,سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و

جوانه ها شکفتن,یعنی نوروز.

بی شک روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین 

بار,آفتاب در نخستین نوروز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است

 

                                                دکتر شریعتی...

 

 

 

 

 

 

-نوروز,یادگار دین زرتشت,مهر کوروش,جام جمشید,تیر آرش,خون سهراب,رخش رستم,عشق بابک,بزرگترین جشن ایرانیان مبارک.

 

-قلبم را شسته ام.اما هنوز...جای لکه های تنهایی رویش سنگینی می کند./سیمین تیموری

 

 

-خدایا نمی گم دستمو بگیر,سالهاست که گرفتی.مبادا رها کنی.. .

-قصه ی عشق بازیه چرخ روزگاره.. .

 

 

خداوندا در کوران این غرور,روح خداوندی توست که در کنار هزاران صفت نیک انصاف در نهادم نهاده که کلاه خویش قاضی کنم و بدانم که سجده ی آغاز خلقتم به حرمت توانایی تو بوده است و بس.نه وجود ناتوان من.. .خداوند نزدیکتر از... .

 

 

 

-مرا کسی نساخت.مرا خدا ساخت...نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم.کسم خدا بود,کس بی کسان.. .

 

 

 

 

 

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی آید بچشم غم پرست

بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

.

.

.

حافظ

 

 

 

 

 

 

Never say Never

نوشته شده در دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط سیمین تیموری نظرات () |

Design By : Night Melody