حرف های یک شاعر مرده

مرگ ، رهایی است..چرا که مردن یعنی به هیچکس دیگر نیاز نداشتن..

زیبا دروغ می گفتی

یاد خوش باوری های من بخیر... .

 

 

 

 

همه جا شده آدم های خماری که آسفالت داغ خیابان را به زحمت به پا می کشند

و حمالی نور خورشید را می کنند.و بی هیچ هدفی در این کوچه و بازار تنگ گامی از

سر زحمت برمی دارند.

همه خمار شهرند... .

آسمان هم دیگر دود سیگارش را به صورت خسته ی مردم می زند.آسمان عجیبیست

شبها,پیپ می کشد.

درختان مریضند!انگار تشنج دیشب کار دستشان داده!!دیشب شایعه شده بود درختان

شده اند ساقی آسمان!عجیب است.. .

کلاغ ها زیر بار تهمت هایی که شنیده اند,سیاه شدند.

آدم ها همه سراب هایی هستند که از دور تو را به نمایش می گذارند!

و چه تصاویر مضحکی!!که زخم خاطرم را نه التیام که بدتر می کنند.. .

حالم از همه ی اینها بهم می خورد!

خماری تو از همه بیشتر است..حتی معتاد کنار خیابان که دروازه بان جوی هاست از تو

بیشتر می فهمدبیشتر حس می کند حال بدم را...نه!خماری تو از همه بیشتر است.

مردم,مست ترانه های بیگانه,گوشه نشین قوطی حلبی های چرخ دار هستند.. .

در خیابان که قدم می گذاری گربه های اشرافی شهر از کاخ هایی که,خانه ی زباله های

من و توست,بیرون می پرند و اندام های بدترکیب خود را به نمایش می گذارند..به گمانم

بازیگران خوبی اند!!..و اینبار موش های مست,جذب آنها می شوند..

و چه شام های خوش مزه ای.. .

درختان هنوز مریضند.. .

                                                                               سیمین تیموری

 

 

 

 

 

 

-عجب صبری خدا دارد...چرا من جای او باشم..همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاری های این مخلوق را دارد...و گرنه من به جای او چو بودم یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم...!..عجب صبری خدا دارد.. .

 

 

 

-حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد./دکتر شریعتی/

 

-با اضطراب می گویم:سال نو مبارک... .

 

 

 

 

 

 

من گل پژمرده ای  هستم

چشمهایم چشمه ی خشک کویر غم

تشنه ی یک بوسه ی خورشید

تشنه ی یک قطره ی شبنم

 

فروغ فرخزاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Amor mio

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط سیمین تیموری نظرات () |

Design By : Night Melody