حرف های یک شاعر مرده

مرگ ، رهایی است..چرا که مردن یعنی به هیچکس دیگر نیاز نداشتن..

امشب وقتی بارون زد دلم یهو گرفت..یاد بعضی روزا و بعضی از نوشته هام افتادم..یاد خاطراتی که لبم رو به گل خنده مهمون میکنه و چشم رو مث هوای بیرون.. .چند شبی میشه که تهرون داره نفس میکشه..تهرون..تهرون..تهرون.این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تو را می بوسند,در ذهن خود طناب دار تو را می بافند..مردمی که صادقانه دروغ می گویند ..و خالصانه به تو خیانت می کنند..در این شهر هر چه تنهاتر باشی پیروزتری.. .

دلم گرفته از خیلی از آدما,از خیلی از دوستا.. .نمیدونم چرا نمیتونم مث آدمایی باشم که وقتی دلم رو شکوندن یه بار هم سرشون رو برنگردوندن که ببینن چیزی واسم مونده یا نه.. ؟!نمیدونم چرا هیچ وقت نتونستم اونقدر بد باشم که مث خودشون باهاشون حرف بزنم,نه!!!!نیش بزنم.. .اما بعد از اینهمه سوال از خودم,خدا رو شکر کردم که اینجوری نیستم... .

 

خدایا نمیگم دستمون رو بگیر,سالهاست که گرفتی..مبادا رها کنی!!..

 

 

 

 

 

 

 

به یاد قدیما:

 

دنگ..دنگ..

تنها صدایی است,که در این کوچه ی بی کسی شنیده می شود..

و تنها ندایی است

که آغازگر فریادهاست..

سکوت حاکم در کوچه از رموز خاص برخوردار است..

و

سیاهی این روز,در ژرفای خیال من

راهی ندارد..

قلب من سرشار از آوازهای خاموش زمانه در انتهای این واهمه

می تپد..

و

صدایش همچون,نقوش طبیعت در ذهن من,خاطره می سازد..

و

من

در پی یافتن آنها

کوچه را طی می کنم.. .

 

 

 

سیمین تیموری

 

 

 

 

 

 

دلم عجیب گرفته..خیال خواب ندارم..!چند روزیست که دریای دلم بی قرار است و من هنوز علتش را نمی دانم.!..نمی دانم.. .دلم تنگ است..گرفته..بی قرار است.......

 

 

 

 

 

 

 

میروم یکه به راهی مطرود

که فرو رفته به آفاق سیاه

دست بردار از این عابر مست

یک طرف شو,منشین بر سر راه

                                              "احمد شاملو"

 

نوشته شده در دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط سیمین تیموری نظرات () |

Design By : Night Melody