حرف های یک شاعر مرده

مرگ ، رهایی است..چرا که مردن یعنی به هیچکس دیگر نیاز نداشتن..

 

مانند برده ای

بی گناه

به زنجیر ِ هزار توی نگاهت

کشیده شده ام ... !

                                        سیمین تیموری

 

 

 

 

+ اتفاقی بود که افتاده بود و حالا این اتفاق لحظه به لحظه از من دور می شد و تبدیل می شد به خاطره،به یکی از خاطراتی که هرگز دلم نمی خواهد بعدها آن را به یاد آورم.از آن خاطره هایی که الیاس اسمشان را گذاشته بود خاطرات کثیف.می گفت کثیف اند چون جایی از ذهن را آلوده می کنند.اسم بعضی از خاطرات را گذاشته بود خاطرات معطر.می گفت وقتی آن ها را به یاد می آوریم انگار رایحه ی خوشی می پیچد توی روح و ذهنمان... . مصطفی مستوره گزارش کوتاه درباره ی نوید و نگار

 

 

 

 

همیشه یه لحظه هایی هست که آدم،بی دلیل و بی بهونه،غرق میشه توو دقایقشون.میره توو خودش.فکر نمیکنه،خاطره ای رو به یاد نمیاره،اما توو یه دنیای دیگه ست.انگاری داره توو خودش شنا میکنه،دست و پا میزنه.نه شاده،نه غمگین.نه منتظره،نه کسی منتظرشه.هیچ برنامه ی دیگه ای هم نداره،خیالش از همه چی راحته.این لحظه ها به آدم آرامش میدن،آدمو وارد خلسه ای از تنهایی محض میکنن،یه نیروی خاص دارن ( لااقل واسه من ).

همیشه یه حرفایی هست که آدمو میذارن توو بلاتکلیفی،توو سردرگمی.پیش خودت میگی الان باید موند یا رفت؟این حرفا یه وقتایی منو تا اوج ناراحتی،تا اوج درموندگی میبرن.این حرفا،یه وقتایی بیشتر از یه حرف وزن دارن.گاهی سنگین تر از یه پتک میزنن به دل ِ آدم.این حرفا گاهی میشن شعله های جهنم ِ بلاتکلیفی ِ شبام.

همیشه یه حسایی هست که آدم،نمیدونه حس ِ دوست داشتنه یا نفرت.نمیدونه عشقه یا هوس.یه وقتایی آدمو میندازه توو منجلاب هرزگی.یه وقتایی آدمو لیلای مجنون میکنه.این ندونستن،این درک نکردن،این حس نکردن،اینا منو گیج میکنه.یه وقتایی ازم یه سنگ میسازه که حتی بغض چند هزار ریشتری ِ یه مادر ِ بی گناه ِ محکوم به تنهایی هم نمیتونه نابودش کنه.

همیشه یه کتابی هست که آدم،باهاش سال های سال زندگی میکنه،میخوابه،فکر میکنه،غذا میخوره،حرف میزنه،میره پیاده روی،فیلم میبینه،و این کتاب میشه همدم همه ی لحظه های خوب و بدش.این کتابا هیچ وقت تکراری نمیشن،هر دفعه که بازشون میکنی و میخوای بخونیشون یه حرف تازه برات دارن ( لاقل واسه من ).

همیشه یه همیشه هایی هست که مثل الان ِ من،آدم میخواد بی دغدغه،دور از همه ی مشکلات و سرگرمی ها و ناراحتی ها فقط حرف بزنه،حرف بزنه تا شاید واسه ثانیه ای از فکر و ذکر بعضی چیزای ناراحت کننده بیاد بیرون،حرف بزنه تا شاید یادش بره که انتظار سخته یا منتظر گذاشتن آسون.حرف بزنه تا ... .

 

سیمین تیموری-خرداد92

 

 

پ.ن:یه وقتایی باید حرف زد.به شیوه ی خودت،به زبون خودت ...

پ.ن:کجای بازی ِ ما اشتباه بود ... ؟!

نوشته شده در پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط سیمین تیموری نظرات () |

Design By : Night Melody