حرف های یک شاعر مرده

مرگ ، رهایی است..چرا که مردن یعنی به هیچکس دیگر نیاز نداشتن..

کمی درنگ کن...

هنوز وقت هست..

در این

روشنای بی فروغ روز..

کسی فرارت را..

خریدار نیست..!!

آری!!

میدانم ،‌ قفس تنگ است ،‌اما باز هم صبر کن..

کمی دیگر زندانیان را تحمل کن

صبر کن...

هنوز وقت هست.. .

 

"سیمین تیموری"

 

 

همه گفتند:مبارک باشد

دخترک گفت:دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد

سالها رفت و شبی

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر

دید در نقش فروزنده او

روزهایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته،هدر

زن پریشان شد و نالید که وای..

وای،این حلقه که در چهره او

باز هم تابش و رخشندگی است

حلقه بردگی و بندگی است..

"فروغ"

 

نوشته شده در جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط سیمین تیموری نظرات () |

Design By : Night Melody